صبح صالح ( مترجم : رحيمى نيا )
50
فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى )
نزديك كوفه ، در سمت صحراى « حروراء » قرار دارد . همين گروه بودند كه مسئله حكميت را مطرح كردند و در نهايت ، بيعت خود را شكسته و دشمنى خويش را با حضرت على ( ع ) آشكار نمودند و در همين مكان ( صحراى حروراء ) جنگى را بر عليه او بر پا كردند و چون محل جنگ حروراء نام داشت اين گروه بنام « حروريَّة » معروف شدند رئيس اين جمعيت « حرقوص بن زهير السّعدى » ملقب به « ذى الثديّة » است كه حضرت امير ابتدا به سوى آنها رفت و آنها را موعظه نمود و از آنها خواست كه به بيعت خود باز گردند ولى آنها جواب حضرت را با تير دادند و آن حضرت نيز به جنگ با ايشان برخاست و قبل شروع نبرد اين خطبه را قرائت فرمود . ( 455 ) صَرْعَى : جمع « صريع » ، ( به خاك ) افتادهها . ( 456 ) الأهْضَام : جمع « هضم » ، قسمتهاى پست و هموار بيابان . ( 457 ) الْغَائِط : زمينهاى گود ، منظور در اينجا گودالهاست . ( 458 ) طَوَّحَتْ بِكُمُ الدَّارُ : دنيا شما را به انحراف و گمراهى انداخت . ( 459 ) احْتَبَلَكُمُ الْمِقْدَارُ : قَدر الهى شما را در بند خود انداخت . ( 460 ) اخِفّاءُ الْهَامِ : سبك سران ، كم عقلان . ( 461 ) السُّفَهَاء : احمقها . ( 461 ) الاحْلَام : عقلها . ( 462 ) الْبُجْر : شر ، امر عظيم ، حادثه و مصيبت سخت . خطبهء 37 ( 463 ) فَشِلُوا : سستى كردند ، ترسيدند . ( 464 ) تَقَبَّعُوا : پنهان شدند ، « تقبّع القنفذ » : جوجه تيغى سرش را در پوستش فرو برد . ( 465 ) تَعْتَعُوا : در سخن گفتن لكنت گرفتند . ( 466 ) الْفَوْت : گذشتن ، سبقت گرفتن . ( 467 ) طِرْتُ : سبقت گرفتم . ( 467 ) الْعِنَان : افسار . ( 468 ) اسْتَبْدَدْتُ : تنها من بودم . ( 468 ) الرِّهَان : شرط بندى ، مسابقه . ( 469 ) لَمْ يَكُنْ فِيَّ مَهْمَزٌ وِ لَا مَغْمَزٌ : در من عيبى نبود كه مورد عيب جويى واقع